سلام دوستان عزیزم در زمان حاضر که اربعین بود صبح ساعت 11 بیدار شدم!!! مادرم گفت باید بریم خونه خاله که نذری دارن. گفتم باشه مادر بریم ساعت حدود 12 بود که راه افتادیم وقتی رسیدیم دیدم دم در خونه خاله مردم جمع شدن خلاصه هر چند دقیقه در باز میشد و مردمی که پشت در بودن غذا میگرفتن و میرفتن. من و مادرم رفتیم تو پارکینگ منم با اقوام سلامعلیک کردم و بهم مقداری ته دیگ تعارف کردن که اندازه 2 بند انگشت برداشتم که دستشون رو رد نکنم. پخش غذا که تموم شد رفتیم بالا که با چای از ما پذیرایی کردن. حدود ساعت 3 ب
برچسب:
نویسنده: امیر رحمانی
تاريخ: سه
شنبه
27 مرداد
1405 ساعت: 20:44